شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 54

رسائل الشجرة الإلهية في علوم الحقائق الربانية

سياست وتدبير اگر بر وفق حكمت ومصلحت ، چنان به كار رود كه كمال نوع انساني ، وحفظ اشخاص را در پى داشته باشد « سياست الهى » ناميده مىشود ودر غير اين صورت به نامى خوانده مىشود كه بدان اضافه شده است . بر أساس اين توضيح ، چهار نوع سياست شناسايى وتبيين شده است : 1 - سياست ملك يا سياست فضلا . 2 - سياست غلبه يا سياست فرومايگان . 3 - سياست كرامت . 4 - سياست جماعت . خواجة وشهرزورى كوشيده‌اند ، در بهترين نوع سياست كه آن را نوع نخست مىدانند ، بين اصطلاحات أفلاطون وأرسطو ومسلمانان كه از آنان به « متأخرين » تعبير كرده‌اند - وبه عبارتى بين عقل وشرع - سازش دهند ؛ مثلا « صناعت ملك » يا « آيين كشوردارى » قدما ، همان « امامت » متأخرين دانسته شده است ، چنان كه « ملك » همان « امام » است كه أفلاطون أو را « مدبّر عالم » وأرسطو « انسان مدينه » ناميده است « 1 » . البتة منظور از « ملك » نه كسى است كه داراى سپاه وسلاح باشد بلكه آن كس است كه به حقيقت شايسته اين مسئوليت است . زمانه‌اى كه در آن « نبىّ » و « امام » و « ملك فاضل » حكم نمىرانند زمانهء تاريك وفاقد نظام وآكنده از ستم وويراني است . سهروردى نيز - پيش از اين دو حكيم - چنان كه در مقدمه حكمة الإشراق آمده ، بر همين عقيدة بوده است . « اجتماع » وعوارض ذاتي وحالات آن كه موضوع « حكمت مدن » است گاه به حسب منزل است ، گاه محله ، گاه شهر وگاه أمت بسيار را شامل است وآخرين آن ، اجتماع جهانى است كه بزرگترين اجتماعات است . هر اجتماع كوچكتر جزئي از اجتماع بزرگتر وبه نوعي خدمتگزار آن است .

--> ( 1 ) . در اين تقريب اصطلاح ، تفكر شيعي غالب به نظر مىرسد .